تبليغاتX
le vide -

le vide

اونقدر بی حوصله شدم که حتی حوصله ی خودم رو هم ندارم! امروز رفتم اداره پست تا بسته ام رو تحویل بگیرم که پدرم واسم فرستاده بود و در کمال تعجب چقدر کارمندان کار راه بنداز شده بودن. همه دنبال این بودن که ببینن من دارم چی کار میکنم یا کجا میرم تا راهنماییم کنن!(آقا آخریه مرسی خیلی مهربون بودی!) مثل این خنگ ها عوض کارت شناسایی کارت دانشجویی بردم با خودم(صداشو نمیخوام اینجا در بیارم. میدونم که مسخرم می کنن!) دانشگاه رو هم مثل همیشه پیچوندم. منی که تا ترم پیش کلاسام دودره نمیشد عمرا. دیگه حوصلمو داری سر میبری شهرزاد. میفهمی؟!

اوضاع اجتماعی و دوستامم که کلا بهم ریختست. فکر میکنم بحز ۲،۳ نفر از دوستام بقیه حالشون از من بهم میخوره! همه چیز در حد زیر صفر به سر میبره. عوضش آرامش درون... تقریبا محشره! و بی سابقه! (آخه چرا همه چیزهای خوب بدن؟ مثل سیگار کشیدن، دودره بازی، غذاهای خوب! و ...)

پ.ن:

۱- مادرم یه عالمه جوراب بلند خوشگا واسه زمستون واسم فرستاده. خیلی خوبه...!

۲- از قدیم گفتن دوری و دوستی. آدم وقتی ۱۸ رو رد میکنه نباید دیگه ور دل ننه باباش باشه! اینطوری قشنگ تره که دلت واسشون تنگ شه تا اینکه بخوان هر روز به همه چیت کار داشته باشن! خوشحالم از اینکه دوری و دوستی!

۳- مثل خر کار دارم این دو هفته ای رو! علی الحساب دور آرامش درون رو باید فعلا خط بکشم!

۴- چه خوبه که آدم فکر دیگران رو نمیتونه بخونه. از بس فکرها خرابه که بعضی وقتها که درز میکنه ازشون بیرون سرگیجه میگیرم...

+ نوشته شده در  2007/11/13ساعت 2:32  توسط shahrzad  |