کپی پیست
۱- این مورد، مورد کامپیوتریه. اینکه یه مطلبو از یه چای کامپیوترت کپی و جای دیگه ای پیست میکنی. این کار میتونه مفید باشه ( مثل وقتی که قبل از پابلیش کردن مطلبت تو وبلاگ، کپیش میکنی تا وقتی خدای نکرده مطلبت بعد از اون پرید رو هوا، بتونی پیست کنیش.) اما میتونه مفید هم نباشه. مثلا استاد برنامه سازیمون یادمه که میگفت اگر یه برنامه ساز تو برنامش از کپی پیست استفاده کنه نشونه ضعف برنامشه. چون نشون میده برنامش ماژولار نیست.
۲- مورد دوم، باز هم کاربرد کامپیوتری کپی پیسته که بیشتر تو اینترنت و بین وبلاگها رواج پیدا کرده. من اسم این مورد رو میذارم سرقت. بارها شده خواستم مطلبی رو تو گوگل سرچ کنم و گوگل یه مطلبی رو پیدا کرده در مورد اون کلمات کلیدیم، و حدودا صد و خرده ای تا از همون مطلب هم تو وبلاگهای مختلف کپی کرده بوده. اصولا اینجور وقتها کپی خیلی کار زشتیه. برای کپی پیست کردن باید مطلب طرف کوتاه باشه. در غیر این صورت آدم باید سعی کنه ارجاعشو بذاره تو وبلاگ(آدرس صفحه اصلی) اگر هم کوتاه بود و عینا مطلب رو آورد باز هم باید منبع رو ذکر کنه. ذکر نکردن منبع یعنی فاجعه!(چیزی که از درس شیوه ارائه مطالب علمی و فنی یاد گرفتیم و الحق هم استادش خیلی خوب باهامون کار کرد)
۳- مورد سوم، کامپیوتری نیست و بیشتر در محاوره و سخنرانی کاربرد داره. در واقع همین کاربردش هم باعث شد که من الان بیام و این مطلب رو بنویسم. این مورد به آدمهایی برمیگرده که خودشون از خودشون فکری ندارن و عینا فکر دیگران رو به عنوان حاصل ذهن خودشون به خورد آدم میدن. یعنی همون منبع رو ذکر نمیکنن. به نظر من این کار هم خیلی زشته. یادمه یکی از دوستان رو که اتفاقا در یک روزنامه معروف در سرویس ترجمه کار میکرد و ایشون عادت داشت ایده های دیگران رو به جای مال خودش جا بزنه و بعدا مثلا در میومد که حرفی که داره میزنه عینا نقل قول از صفحه سرگیجه چلچراغه که ایشون ازش ظاهرا نفرت داشت!
یادمه چند وقت پیش یکی از دوستان رو دانشگاه دیدم که میگفت دیشبش فیلم سنتوری رو دیده و خوشحال بود که بعد از مدتها یک فیلم خوب دیده. که چقدر بازی ها تو این فیلم خوب بودن. بعد از مدتی خودم سی دی رو گرفتم و راستش یه جاهایی حتی از مزخرف بودنش خندم گرفته بود(مثل جایی که به ست درام میگه ست جاز! یا جاهایی که گلشیفته همش میخنده و میره رو اعصاب) فرداش رفتم به این دوست گفتم که من اصلا از فیلم خوشم نیومد و اینکه فیلم لیاقت همون یه دونه سیمرغ بهرام رادان رو هم نداشت. جواب دوستم این بود: " نمیدونم" و از اون نمیدونم هایی که به نظر من خیلی جالب بود حالا باز این نظر خودته که هیچی از فیلم نمیفهمی! یادمه بعد از این فیلم هم رفتم تو اینترنت مطلب در مورد سنتوری پیدا کنم و شگفتا که کسی هم نظر من نیود( دریغ از یک نظر مخالف در مورد این فیلم!)
اما مدتیه که مطلب هایی علیه بازی و کلیشه شدن گلشیفته تو اینترنت به چشمم میخوره. تا اینکه امروز توی دانشگاه بحث بر سر فیلم جدید گلشیفته فراهانی شد و یکی از بچه ها گفت که گلشیفته به خاطر بازی در فیلم سنتوری انتخاب شده که من گفتم نه اونطور که من فهمیدم سنتوری تو امریکا اکران نشده و کارگردان فیلم از روی فیلم بوتیک اونو انتخاب کرده که واقعا هم توی اون فیلم خوب بازی کرده بوده. ناگهان این جناب دوست! شروع کرد به سخن در کردن که گلشیفته خیلی کلیشه شده و داره خودشو تکرار میکنه(عینا همون مطالبی که من تازگیها از اینترنت میبینم)
راستش واسم جالبه! هر کس یه نظری داره و نظر بعضیها هم نظر دیگرانی است که فکر میکنن خیلی بارشونه. من واسم سواله چطور تو این مدت نظر دوستم از این رو به اون رو شده. گاهی واقعا آدم باید در مورد چیزهایی که نمیفهمه یا نظری نداره بگه " نمیدونم" تا اینکه بیخودی دهنشو باز کنه و ادای آدمهای روشنفکر رو در بیاره.
همین
