به خانومی هست تو کلاس زبانمون من نمیدونم چرا هر وقت میبینمش یاد برفی می افتم. خیلی خانوم ناز و خوبیه. تخصص دندونپزشکی هم هستن. امروز به من میگفت شهرزاد چقدر رنگت پریده چقدر زیر چشمات سیاه شده و چقدر لاغر شدی. میخواستم بگم ندیدید استاد جون را تا بفهمید که سرویس شدن یعنی چی. سه شنبه با استاد جون امتحان میان ترم داشتم که خب از چند روز قبلش باید میخوندم و 4 شنبه هم از 7 صبح تا 7 و نیم شب بیرون خونه بودم و داشتم مثل سگ کارای دانشگاه رو انجام میدادم. دیگه اوضاع اینطوریاست.
ملت چه راحت میتونن دروغ بگن. چقدر بعضیا هزار رو هستن. تازگیها یک آدم هزار شخصیتی دیدم که کف کردم. هر روز واسه خودش یه شخصیت دروغی جدید میسازه و میده به خوردملت. در هر صورت اصلا ارزش فکر کردن رو نداره مثل این میمونه که من بیام خودمو هم سطح یه آدم داغون اجتماع بدونم.
یه چی جالب که واسه آدم میتونه اتفاق بیفته اینه که بفهمی یه آدمی از اطرافت که همیشه از پشت ماسکهاتون با هم و همه در ارتباط هستید چقدر شبیه همید و احساست در مورد چیزای مختلف رو قبل اینکه خودت بگی از زبون اون بشنوی. خلاصه خیلی داشتن چنین دوستی لذت بخشه. به نظر من صدهزار تا از اون آدمای هزار شخصیتی رو بده یکی از اینا بگیر ( خودشم بعدا اینجا رو میخونه واسه همین دیگه زیادی ازش تعریف نمیکنم!) الانم کلاس فرانسمون فیلم قرمز کیشلوفسکی رو میذاره آخر کلاس میبینیم. دوست میدارم.
+ نوشته شده در
2009/5/14ساعت 18:34  توسط shahrzad
|
بعد از پاس شدن درسی که ترم پیش با استاد جون خشن خفن ترم پیش داشتم ( که وصف ایشان در این وبلاگ بسیار آمده است) این ترم باهاش یه درس دیگه ای دارم. قابل ذکره استاد خشن بسیار بامزه و مهربان شده و مایه بسی تعجب گردیده.
نمونه ای از روی مهربان و خشن استاد:
روی خشن:
استاد در حال درس دادن، در حالی که درس بسیار سخت و تخصصی و حوصله سر بر هستش و ایشون زمان هر کلاسش رو از یک ساعت و ربع به ۲ ساعت افزایش داده:
آقا حواست کجاست. واسه چی بیرونو نگاه میکنی؟ تو اصلا هیچی میفهمی؟ من اصلا نمیدونم این جوونا چی فکر میکنن. این فکر و خیالاتونو بذارین واسه بعد. من اصلا فکر نمیکنم که درس ... درس خسته کننده ای باشه
روی مهربان:
استاد در حال توضیح دادن مطلبی بود در مورد رادیوهای قدیمی که شروع میکنه(خیلی جدی):
بله بچه ها. اون موقع ها پدربزرگها و مادربزرگهاتون چیزی رو دور نمینداختن. مثلا اگه برین تو انباریهای اونا چیزایی مثل انواع و اقسام دکمه، انواع و اقسام لباس، انواع و اقسام منقل ...
اینجا کلاس منفجر میشه. استاد که نگرفته چی شده یه کم به بچه ها نگاه میکنه و دوزاریش میفته و خودشم کلی میخنده. و خلایق انگشت حیرت به دهان که عجب! این خنده هم بلده؟
-------------------
حالا اینم تبلیغ لپ تاپ دل(حیف که فیلم نگرفتم از صحنه!)
با دوستم در حال تهیه پاورپوینت بودیم که این دوست اسگلم از روی صندلی لپ تاپش میفته پایین رو زمین موزاییک شده و هیچیش نمیشه! همه یه کف مرتب
و اینک دل، لپ تاپی پر رو... دینگ دینگ
+ نوشته شده در
2009/4/23ساعت 13:25  توسط shahrzad
|