تبليغاتX
le vide

le vide

1- چی کار کنم ساعت بدن من تنظیم که نمیشه هیچ روز به روز هم بدتر میشه؟ مثلا همین الان ساعت 3:15 من تر و تمیز، تپل و مپل نشستم دارم بلاگ آپ میکنم. خب تا میخوام یه کم عادت کنم به این سیستم هزار روز تعطیلی میشه منم سیستم بدنم میریزه به هم. دیشب چهار ساعت خوابیدم امروز تو دانشگاه سر همه کلاسها چرت میزدم چشمامو به زور باز نگه داشته بودم دیگه ساعت 6 رسیدم خونه ساعت 7 تا 12 هم خوابیدم الان بیدار شدم

2- واقعا که. هیچ کس واسه ولنتاین واسه من هیچ چیز نخرید. حتی خواهرم هم واسم شکلات نخرید عقده ای نشم. حتی یک قلب در پیت...

3- حس عید نیست.

4- یه عالمه تکلیف فرانسه دارم ای خدااااااا. شونصد تا دیالوگ باید از خودم در کنم هفته پیش نشستم سر هم کردم چرت و پرت یه چیزایی. جلسه پیش دیدم همه تکالیف رو تمیزو مرتب نوشته پای تخته گفته که کار این ترمتونه جزء نمره پایانیتون محسوب میشه واسه همینم دوباره باید بشینم همه رو مثل آدم مرتب بنویسم. واقعا که این فرانسویا خرن عزیز من حرف میزنی نمیمیری که دهنتو یه کم باز کنی آخر کلمه هاتو نخوری بعد تو تلفظشون "پ" رو شبیه "ب" میگن "ت" رو شبیه "د" یعنی دهن آدم سرویس باد! خانومه 40 سالشه سر کلاس مثل بلبل حرف میزنه چون که از بچگی مدرسه دو زبانه میرفته. (آیکون حسودی)

5- چند روزیه دلم خیلی ای دی اس ال میخواد.

6- یه خواب بد دیدم ولی اینجا تعریف نمیکنم چون مسخرم میکنین واسه خواهرم گفتم دیگه واسم دست گرفته خب تقصیر من چیه خوابه دیگه! باشه حالا چون خیلی اصرار میکنین میگم خواب دیدم روم به دیوار روم به دیوار... دوست د*ختر گرفته بودم!!!! یعنی همین یه موردم کم بود که خواب اونم به لطف خدا دیدم. یعنی خاک تو سرت. همینت مونده بود که همج*نس باز شی! اعصابم هنوز خرد میشه بهش فکر که میکنم. اه اه اه

7- یه عالمه فیلم های خوب و قشنگ دیدم! بهترینشون اینا بود: Blood Diamond و the Bucket List. من چقدر جک نیکلسون رو دوست دارم. کی فکرشو میکرد این دی کاپریوی درپیت یه روز اینقدر فیلم خوب بازی کنه؟ خداییش من هر چی فیلم ازش دیدم یکی از یکی بهتر! حالا مثلا ممد رضا گلزار خرفت رو با اون مقایسه کن. یا حتی همین آقا بهرام(رادان) درپیت خودمون. ماشاءالله ادعاشونم گوش فلک رو کر میکنه.

8- این ترم نمیدونم چرا اصلا دانشگاه رو جدی نمیگیرم. ترمای پیش حداقل اول ترم جوگیر بودم

+ نوشته شده در  2009/2/16ساعت 3:28  توسط shahrzad  | 

از قدیم گفتن خود شیرینی برتر از گوهر آمد پدید. واقعا هیچی بهتر و سودمندتر از خودشیرینی و پاچه خواری نیست که اگه پاچه خواری نبود الان پروژه من رو هوا بود. دیگه امروز بالاخره استاد رو راضی کردم که پروژمو قبول کنه باهاش بگیرم. دیگه آخرا استاده خندش گرفته بود. من یادمه تا همین دو ترم پیش سرمم میرفت منت هیچ استادیو نمیکشیدم حالا فهمیدم چه اشتباهی کردم و چقدر پاچه این استادا میخواره و شرافت و راستگویی رو باید تو این مملکت بذاری در کوزه و آبشو بخوری.

پروژمم یک چیز هیجان انگیزناک و خفن و سخته که مشتاقم انجامش بدم.

راستی این تلویزیون چقدر چرت و پرت میده؟ ناسلامتی جشنشونه!  کانال ۵ هم چقدر کارتون های مسخره میده. اون کارتون فلسطینیه که همش بمب میندازه شاهکاره

تفریح میخوام. فردا که تعطیله ۴ شنبه و شنبه هم امتحان ارشده و دانشگاه تعطیله آخ جون!

در راستای تعطیلیای اخیر که داشتم کتاب کالیگولا ی آلبرکامو رو خوندم. یه کتاب هم خریده بودم از ولتر که خواهرم باید یه جایی کادو میداد قبل اینکه لاشو باز کنم کادو کرد رفت. میخوام این روزا فاوست رو بخونم. آخ که چقدر نشر چشمه هوس انگیزناکه هر چی میبینم میخوام بخرم. چه کتاباش چه دفترچه هاش و جینگول جات و حتی کاغذ کادوهاش!

این چه زندگییه من میخوام تنیس یاد بگیرم اما پول ندارم کلی پول زمین و بند و بساطشو بدم همش. خب من از والیبال و بسکتبال خوشم نمیاد چیکار کنم؟! تازه سر تربیت ۲ هم پینگ پنگ یاد گرفتم اما خوشم نمیاد آدم یاد چینی ها می افته شنا هم که بلد نیستم و تعطیلم. من نمیدونم این پدر  من چرا عمه نداره که بمیره بعد در بیاد که پولدار بوده و یه بار منو تو خیابون دیده باشه و عاشق کمالاتم شده باشه و همه پولاشو بخشیده باشه به من؟! آخه چرا؟

تازه همش باید صبح تا شب کار کنم درسم بخونم کارای خونه هم بکنم فشار زندگی کمرمو خم کرده به خدا (خوبه هنوز کاره شروع نشده غرغراش شروع شد)

تفریح میخوام! شایدم رو بیارم به قاچاق مواد مخدر بلکه یه کم پولدار شم

+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 17:38  توسط shahrzad  | 

جن زدگی

این دانشگاهها هم یه هفته و اندی است که شروع شده و خواب رو از چشمامون ربوده. دیروز ساعت 7:30 صبح کلاس داشتم امروزم ساعت 9 دیشب هم دیر خوابیدم خلاصه دهنم همینطوری از فرط خواب در حال سرویس شدن بود. بعد از کلاس گفتم برم نمازخونه دمی بیاسایم. حتی حاضر به تحمل بوی جوراب هم بودم. اما نمازخونه سرد بود و 4 ساعت سگ لرز زدم و آخرش خسته و درمونده اومدم بیرون. گفتم برم حداقل سالن مطالعه کمی لپ تاپ بازی و دانلود بازی. شایان ذکره که من این ترم هر چی دور و برم رو میبینم دریغ از یک چهره آشنا. هر چی هست نی نی سال اولی خیلی دیگه بزرگ باشن سال دومی. خلاصه تو سالن مطالعه یکی از این نی نی دخترها داشت زر میزد. اول مطابق معمول از بحث فیلم راز شروع شد و کتاب نمیدونم چی چی که آره این کتاب فوق العادست. بعد اومد مثلا یه تیکه شاهکار این کتاب رو بخونه نوشته بود که آره انسان موفق انسانی است که تلاش میکنه و... ! یعنی آخه جیگر تو نمیگفتی من که نمیدونستم آدم که تلاش بکنه موفق میشه. و اینجور چیزها به نظر من مرهمی است بر دل انسانهای خنگ و درپیت. هی حالا من میخواستم برم در عوالم خودم هی این دختره زر زرو حرف میزد بعد شروع کرد در مورد جن و این چرت و پرتا صحبت کردن که نمیدونم فلانی با جن ارتباط داره و ... . جدا برای من خیلی جالب بود کسی با این سن و سال خیلی جدی این حرفا رو بزنه حالا دیگه گفتم نی نی منظورم بچه دو ساله که نبود ماشاءالله 19 سالته. خلاصه به نظر من با پیشرفت علم و این صحبتها اونهایی که دیدن حرفاشون از لحاظ علمی مبنایی نداره اومدن این قضیه انرژی و این صحبتها رو کشیدن وسط که خودشون رو از تک و تا نندازن و خلاصه قانون بقای حماقت میگه حماقت فقط شکلشو عوض میکنه اما از بین نمیره اما اگه نیت کنی تازه به وجود هم میاد. من هم در اینجور موارد اینقدر این افراد تعطیلن که کلا هیچ تلاشی واسه قانع کردنشون نمیکنم و اصلا خودم رو قاطی این ماجراها نمیکنم و میگم آره عزیزم هر جوری که از لحاظ فکری راحت تری همونطوری زندگی کن. به خاطر اینکه معمولا هم اینجور آدما اهل بحث نیستن و توی 1 جملشون 10 تا تناقضه. خلاصه که بعضیا باید اینطوری باشن و لاغیر.

پ.ن: دیگه دست و دلم به ویلاگ بازی نمیره. قرار شده به زودی اونجایی که میرفتیم کارآموزی هم بریم سر کار. حقیقتش این مدت به وبلاگهای دوستان سر میزدم اما حوصله کامنت دادن نداشتم. یعنی حوصله فکر کردن که کامنت چی بدم و این صوحبتا! فقط میخوندم و واسه خودم خوش بودم! چند تا چیز هم شده بود که میخواستم اینجا تو پست خصوصی بنویسم که بی خیالش شدم. شاید بعدا نوشتم. قضیه انجام دادن یه کاریه که من از بچگی دوستش داشتم و حالا یه سری چیزایی پیش اومده که پیچیده شده و ... .

چقدر ور زدم.  میدونم خیلی بیشعوری کردم که کامنت نذاشتم. این حذف و اضافه هم تموم شه شاید زندگیم یه کم به حالت طبیعیش برگرده.

پ.ن.2: میدونم ممکنه این نظرم به مزاج بعضی ها خوش نیاد. اما یه عمر من لال شدم و نظر شماها رو شنیدم یه بارم شما نظر یکی مثل منو بشنوین.

+ نوشته شده در  2009/2/8ساعت 23:45  توسط shahrzad  | 

لاستیزم

خب اپیزود چهارم لاست هم تموم شد و من از قرنطینه میام بیرون. الان 5 روزه که نشستم صبح و شب مثل معتادها لاست میبینم و دچار سندرم لاستیزم شدم.اما از فردا به زندگی عادی یعنی اعتیاد اینترنتی و وبلاگ خوانی برخواهم گشت! نکته قابل توجه این بود که همه افرادی که تو جزیره گیر کرده بودن کلی واسه خودشون خوش تیپ و خوش هیکل بودن یعنی خداییش یکی با یک هیکل یه کم دفرمه و غیر ورزشکاری تو این هواپیما پیدا نمیشد؟(با پیر پاتالها کاری ندارم)

چقدرم همه مجرد بودن  هر کی بره اونجا کلی شانس ازدواج داره. حالا اگه با ایران ایر آدم سقوط کنه همه پیر و متاهل البته متاهل بودن مردای ایرانی دلیل نمیشه ها اتفاقا خوش اشتها تر هم میشن. بعد همه واسه خودشون یه پا ساویر بلکه 3 تا ساویر رو هم میذارن تو جیبشون تو هواپیما میگردن شروع میکنن به دزدی آخرشم سر همین بازیا همه همدیگه رو میدن به کشتن. صبح و شبم که به دخترا ت*جاوز میکنن. در نهایت هم یه مزرعه انگور به وجود میارن و شروع میکنن به تهیه انواع و اقسام مشر*وبات ال*کلی. اینم نظرم در مورد شخصیتها:

جک: تیپ و هیکلش که خوبه دکتر هم که هست فقط خیلی قد و اعصاب خرد کن میشه گاهی. کلا از اون آدمای خود راییه که فکر میکنه همش خودش درست میگه. اما از اونجایی که همه بالاخره اشکالاتی دارن به نظرم شخصیت خوبیه (اونجایی که با جولیت نفرت میگشت میخواستم بزنم تو دهنش)

کیت: خوش هیکل، جیگر ، مثل این دخترای خوشگل خنگ و خرفت نیست، حسابی از پس خودش بر میاد ، شدیدا از لحاظ احساسی درکش میکنم.

ساویر: من نمیدونم تیپ این چیه که اینهمه کشته مرده داره. اما خوشم میاد ازش. از لحاظ شخصیتی از جک بهتده حیف که تیپ جک از این بهتره!

جولیت: استفراغ

مایکل: خرفت بچه ندیده. این my son , my son که میکرد میخواستم بزنمش.

ارون: الهی گوگولی من. من بچه سفید تپل چشم آبی میخوام. جیگررررررر

کلیر: موهای سفیدش بی ریخت بود. اما بچه خوبی بودو

چارلی: من چقدر این شخصیت رو دوست داشتم. خیلی برام قابل باور بود. در ضمن برادرش هم خوب چیزی بود.

شنون و بون: بچه سوسول های پولدار جیگر طلای بی خاصیت. خوب شد زود مردن حوصلشونو نداشتم.

سعید: تنها کسی بود که گندهای جک رو میفهمید و درست میکرد. زیادی باهوش. امیدی برای حرص نخوردن از دست آدمهای خنگ

لاک: آدمی که جک بهش حسودی میکرد. شخصیت غیر قابل درک. زیاد خوشم نمیومد ازش.

هارلی: آخی خیلی دوسش میداشتم...Dude!

جین: آخه مرد... کم به زنت گیر بده. آخه زنت به چی تو دلش خوش باشه؟ قیافه داری که نداری. تحصیلات داری که نداری. قدت باند هست که نیست. انگلیسی بلدی که نیستی. ماهی نمیگیری که میگیری. دهاتی نیستی که هستی. خشن نیستی که هستی. جای جین باید یه پسر ایرانی میذاشتن.

سان: زن یه نگاهی به خودت بنداز. آخه تو چرا اینقدر خود کم بینی؟ میترسیدی بترشی که رفتی با این مرتیکه جین ازدواج کردی؟ اون کچله که بهتر بود نبود؟ای خاک تو اون سر تو سری خورت

از قدیم گفتم جوگیر هرگز نیاسود. من هرچی دم دستم بیاد معتادش میشم. اون از کتابای هری پاتر اینم از لاست. ولی از این حرصم خواهد گرفت که آدمهای درپیت بیان بهم بگن جوگیر! اصلا جوگیریم خوب چیزیه هرکی جوگیر نشه خره :دی

+ نوشته شده در  2009/1/29ساعت 2:33  توسط shahrzad  | 

در راستای استقبال بینندگان از سریال حضرت یوسف، صدا و سیما تصمیم گرفته تا سریال حضرت یونس را نیز بسازد. این سریال قرار است با بودجه عظیم یک میلیون ریالی ساخته شود و برای پیاده سازی افکت های شکم ماهی و هاله نور از نرم افزار پیشرفته paint استفاده میشود.. گفتنی است بازی نقش حضرت یونس بر عهده حسن جوهرچی خواهد بود.

به گزارش خبرگزاری ها پروژه ساخت سریال های حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب، امام حسن، امام سجاد و امام حسن عسگری نیز در دست بررسی هستند.

+ نوشته شده در  2009/1/20ساعت 1:13  توسط shahrzad  |