الان داشتم فیلم Fargo رو میدیدم.
اه اه حالم بهم خورد. اگه میدونستم اینقدر کشت و کشتاره اصلا نمیدیدم. حالم داره بد مشه...
حیف اون وقت و پهنای باندی که براش هدر دادم.
پ.ن: در راستای تموم شدن امتحانات دی وی دی های لاست رو سفارش دادم از طریق اینترنتی. حالا کی برام بیارن خدا میدونه. چقدر تعطیلی حال میده.
+ نوشته شده در
2009/1/18ساعت 16:39  توسط shahrzad
|
پست قبلی رو به دلایل امنیتی منتقل کردم به وبلاگ خصوصیم در پرشین بلاگ. خوبی پرشین اینه که میشه نوشته ای رو پسورد دار کرد و پسوردش رو فقط به عده ای خاص داد. کامنتها رو هم خصوصی کردم (با عرض معذرت فراوان از برفی و باربا و درویش) اینطوری راحت ترم
اگه کسی میخواد نوشته رو بخونه به لینک زیر بره و آدرس وبلاگش برام بنویسه تا پسورد رو بهش بگم
آدرس: http://levide.persianblog.ir/post/2/
+ نوشته شده در
2009/1/16ساعت 20:52  توسط shahrzad
|
آخ جون داره برف میاد. البته این الان مهم نیست که من باید مثل مرغ بشینم خونه و سیگنال بخونم. بلکه مهم اینه که داره برف میاد. هورااااااا

ا
به خواهر گرامی میگم من دلم برف بازی میخواد میگه نه وای خدا مرگم بده من کنسرت دارم صدامو لازم دارم باید سالم بمونم.
خب من عقده ای میشم دیگه. اصلا هم که با استاد جون خفن امتحان سیگنال ندارم چهارشنبه...
یکی از دیالوگ های استادجون با بچه ها: (توضیح: استاد جون خیلی ترسناکه من مثلا 5 دقیقه دیر سر کلاس میرم کلی استرس میگیرم که در کلاس رو باز کنم. یه ربع بیست دقیقه که بهتره سر کلاس نری وگرنه گور خودتو کندی
)
استاد خیلی جدی: بچه ها اگه گفتین داشتم به چی فکر میکردم؟
یکی از بچه ها: به اون 4 نفری که قراره پاس شن. (اینجا کلاس منفجر میشه)
استاد خشن در حالی که سعی میکنه خندشو کنترل کنه تا ما رومون زیاد نشه: نه اتفاقا به یه چیز دیگه ای فکر میکردم
یکی دیگه از بچه ها: به اون دو نفری که قراره پاس شن
استاد خندان: نه داشتم به این فکر میکردم که چقدر کلاس شما خوب بوده و مشتاق بودین و ...
لازم به ذکره که تو کل دانشکده بلکه دانشگاه رکورد تعداد انداختن دست همین استاد محترمه . میانگین نمراتی که میده کلا فکر کنم رو 7 ، 8 هستش.
من خطاب به دوستم: دیدی وقتی داشت میگفت شما چقدر خوبین داشت به من و تو نگاه میکرد.
(اینجا بازم همون حس خودشیفتگی زده بود بالا) دوستم: اون دو نفر منظورش من و تو بودیم!
بازم لازم به ذکره که من یه بار در دوران تحصیلم در دانشگاه رفتم تقلب کنم. برگمو با همین دوستم عوض کردیم. آخرشم هردومون افتادیم
(خاطره اولین افتادن) تازه بعد امتحان کلی ذوق کردیم هر کی رو میدیدیم میگفتیم که ما برگه عوض کردیم
( با افتخار) و کلی حس خفن بودن و کار شگفت بهمون دست داده بود. البته اون موقع ترم دو بودیم و خیای تنبل بودیم الان کلی زرنگ شدیم و شاخ!
چقدر موقع امتحانا اینترنت بازی و فیلم سینمایی در پیت تلویزیون دیدن حال میده ها! از شدت کیف دارم میمیرم
+ نوشته شده در
2009/1/12ساعت 17:16  توسط shahrzad
|
1- روزانه چیزی در حدود n نفر با سرچ مواردی از قبیل پیدا کردن دوست* دختر به این بلاگ میرسن. بعد میگن تعداد دخترها زیاده. نه جانم نیست. بیخودی بازار آدما رو کساد نکنین.
2- قربون خودِ خود شیفته ام برم که تو این ایام عزیز شب امتحانی روزانه نیم ساعتو درس میخونم و بقیشم یا دارم ول میگردم یا دارم میخورم یا دارم همزمان ول میگردم و میخورم.
3- اگه بنا باشه همینطوری مدتی رو تنها سپری کنم فکر کنم از خجالت سوپری سر کوچه با خریدن اوناع و اقسام کنسروجات، سوسیس، ناگت، تخم مرغ و ... در بیام.
4- گفتم سوپری داغ دلم تازه شد. اون خونه که بودیم یه سوپری دم خونمون داشتیم که همه چی داشت از شیر مرغ تا ودکای بدون الکل و از این سوسول بازیا. فروشنده هاشم همه ترک بودن و تر و فرز و مودب. اینجا که اومدیم یه سوپری داره که بد نیست. ولی فروشنده هاش 2 تا ترکن. یعنی گاو دیدی این دو تا رو دیدی.اینقدر خنگ و کودنن که خدا میدونه. خدا نکنه دیگه سفارشتو تلفنی بدی. اشک آدمو در میارن تا دوزاریشون بیفته یه چیزی رو بیارن. آخرشم احتمالا یه چیزی رو اشتباه میکنن. مثلا اون دفعه فوم دستشویی نیاورده و عوض 1 دونه ساقه طلایی دو تاشو آورده. میری مغازش 2 قلم جنس بخری اونقدر طولش میده اعصاب آدمو خرد میکنه. دیروز یه بچه هه آدامس موزی میخواست 4 ساعت طول کشید تا آقا نگاه مبارک رو بچرخونه دوزایش از اون مغز نداشتش بگذره! حرص میدن آدمو
5- خب این ترمم به فرض تموم شد. که چی؟
توضیحات مبسوط بعدا اضافه شده: بابا جان منظور من از دوست دختر که خودم نیست منظورم اون پست وبلاگم در مورد روشهای دوست دختر یابیه. جواب نظراتم تو همون قسمت نظرات دارم میدم!
+ نوشته شده در
2009/1/8ساعت 21:50  توسط shahrzad
|
1- دیگه سر و کله واسمون نمونده. صبح با صدای دسته روی از خواب بلند میشیم و شب هم صداشون نمیذاره بخوابیم. تمام پنجره های خونه از دست اینا میلرزه. حتی نمیتونم درست و حسابی درس بخونم. نه حتی میشه موزیک گوش کرد یا اینکه تلویزیون دید. مجبورم بیام پای اینترنت بیخودی ول بگردم
2- هفته ی بعد خواهرم کنسرت داره و باید درسی رو که بعد از کنسرتش امتحان دارم از حالا بخونم.
3- استرس که دارم همش باید یه چیزی بخورم. الان از دست اینهمه غذا خوردنم هم اعصابم خورده. فردا میرم ورزش حال خودم رو میگیرم!
4- طی چند روز آینده خونه تنهام. چند هفته دیگه هم احتمالا خواهرم میره ات*ریش و 20 روز نیست و بازم تنهام. واسه اون موقع برنامه زیاد دارم. اینکه چند تا کتاب نخونده دارم و باید بخونمشون و n تا فیلم ندیده هم دارم و اونها رو هم ببینم و احتمالا با اینکه درس شبکه رو پاس کردم بشم همگروه دوستم و پروژه رو با هم انجام بدیم و ... .
5- چرا هر وبلاگی که میرم همه یا در حال ازدواجن یا در حال نی نی دار شدن یا اینکه دارن لاو میترکونن؟ به خدا دارم بالا میارم! دیگه اگه خیلی آدم خوش شانس باشه یارو نویسنده وبلاگ دوز روشنفکریش زده باشه بالا و نوشته هایی رو که تو کتاب خونده بیاد تحویل ملت بده و همه به به و چه چه کنن یا اینکه غر بزنه که آه من چقدر بدبختم آه مشکلات من اینگونه هستند و آن گونه؟! چرا اینقدر آخه همه شبیه هم شدن؟
6- میخوام واسه وبلاگم تم بسازم ولی frontpage ندارم. به برنامه های اون 20 روز یادگیری طراحی سایت هم اضافه شود تا مثل عاطل و باطل ها مفت خوری نکنم و برم سر کار و پول در آرم. خیر سرم مثلا ترم 8 دارم میرم اونوقت باید از پدرم مقرری بگیرم.
7- چقدر آهنگ shine on you crazy diamond پینک فلوید رو دوست دارم. چقدر به حس و حال الانم میخوره
8- دلم گرفته
+ نوشته شده در
2009/1/7ساعت 18:12  توسط shahrzad
|
کنار خونمون هیات زدن به چه گندگی! دیگه نمیگن ممکنه این نزدیکی ها دو تا دانشجوی گشنه در حال گذران زندگی باشن! خب اگه ما رومون نشه بیایم غذا بگیریم و بترسیم ضایع شیم باید هر روز از بوی قیمه مست شیم و بمیریم؟
امضا: یک دانشجوی گشنه و بی حال غرغروی امتحانی
+ نوشته شده در
2009/1/2ساعت 20:41  توسط shahrzad
|
۱- امروز و دیروز کلی روی مدارمون کار کردیم ولی درست نشد. البته بعدا به این نتیجه رسیدم که همین که خودمون روش کار کردیم ارزشش خیلی بیشتر از اینایی بود که رفتن پول دادن و مدارشونو واسشون درست کردن. واسه همینم از کارمون راضیم.
۲- دیروز رفتم اتاق استاد که ازش برد بگیرم چون برد خودمون خراب بود. خواست اسممو بنویسه که چی گرفتم میپرسه خب اسم گلت چیه
اوف اینقدرم با عشوه حرف میزنه
(ایشون مرد هستن)
۳- امتحانا داره شروع میشه. وای بر من...
۴- دیشب سالم رسیدم به خونه چون آژانس گرفتم
۵- حالا کی میخواد واسه امتحانا درس بخونه؟ حوصله ندارم
۶-چقدر این روزا هوا خوب شده
۷- چند وقته با کلی انرژی مثبت از خونه میرم بیرون و سعی میکنم این انرژی رو هم به همه انتقال بدم. فکر کنم موقع امتحانا به دردم بخوره
۸- یه فیلم دارم دانلود میکنم به اسم click. باید تا مهلتش تموم نشده زودتر تو دانشگاه بست بشینم تا دانلودش تموم شه
یادش بخیر روزگاری خودمون خودکفا بودیم خونه ای دی اس ال داشتیم همش دانلود میکردیم! بسوزه پدر مرکز مخابرات اینجا!
9- خدا کنه اون استاد خفنه منو پاس کنه
یه بار سر یه درس دیگه ازش گرفتم 7 و نیم . لامصب نمیاد همه رو هم بده 9. همون 5،6 خودت رو وارد میکنه گند میزنه به معدل. نمره خوبشم دیگه 13، 14 هستش که هرکی بشه خیلی خفنه! یکی از بچه ها ترم پیش 10 شد میخواست شیرینی بده!
10- برم چای بخورم
+ نوشته شده در
2008/12/31ساعت 14:58  توسط shahrzad
|
خیلی سعی کردم همش تو این وبلاگ غرغرها و بدبختیهامو ننویسم ولی انگار نمیشه. دیشب،جشن شب یلدای دانشگاه بود. من کلاسام ساعت ۱۲ تموم شد. قرار شد تا ساعت ۲ بمونم دانشگاه با بچه ها روی پروژه آز معماری کار کنیم. تا ساعت ۵ و نیم موندیم منم گفتم خب حداقل تو جشن شب یلدا هم که از ساعت ۵ تا ۸ بود شرکت کنم.ساعت ۷ و نیم دیگه از بچه ها خداحافظی کردم و گفتم دیرم میشه باید برم خونه. چون هیچ خاطره خوبی از شب بیرون خونه بودن نداشتم. سعی هم کردم با اتوبوس برم مسیرها رو که مشکلی پیش نیاد.ساعت ۸ از اتوبوس پیاده که شدم تا خونه تقریبا ۵ دقیقه راه بود. خیابون هم روشن متنها در اون لحظه اصلا عابری رد نمیشد ولی منطقه کاملا مسکونی بود اطراف خونه چراغاشونم روشن. واسه همینم اصلا نمیترسیدم و تو افکار خودم بودم. یه دفعه متوجه شدم یه چیزی از پشت یه دفعه بهم چسبید. اصلا تا بخوام بفهمم که چیه و چی نیست و شاید آشنا باشه داره مسخره بازی در میاره و غریبه با یه حرکت دستش نشون داد که چی کارست. یه جیغ کشیدم و طرف ترسید و پرت شدم رو زمین. داشتم سکته میزدم. یارو همچین دوید که حتی نتونتستم ببینمش. جالبه با این جیغ من حتی ۱ نفر هم نیومد پای پنجره بپرسه خانوم چی شده مشکلی پیش اومده. شایدم فکر کردن بابا این خودش این کارست وگرنه آدم عادی که با بارونی زرد و مانتوی صورتی نمیره بیرون.
پ.ن.۱: روز به روز دارم مصمم تر میشم که از این مملکت برم
پ.ن.۲: مرده شور این بچه های دانشگاه رو ببره که هیچ کدوم نمیان آدم رو این موقع شب حداقل با ماشین تا یه جایی برسونن.
پ.ن.۳: تازه احساس کردم که افراد صفحه حوادث روزنامه ها میتونه خود ما باشیم. میتونستن جسد منو امروز صبح از تو جوی آب پیدا کنن.
+ نوشته شده در
2008/12/22ساعت 10:8  توسط shahrzad
|