تبليغاتX
le vide

le vide

پدر و مادر عزیز!
فکر میکنین تا کی باید تو کارهامون دخالت کنین یا تربیتمون کنین؟ فکر نمیکنین الان یه کم دیره؟ یا حداقل روش زورگوییتونو باید عوض کنین و حدقل دوستانه وارد ماجرا شین؟ چه انتظاری دارین وقتی اینطوری رفتار میکنین و ما بهتون هیچی از زندگیمونو نمیگیم؟ هر گهی هم که دلمون بخواد میخوریم. فقط خودتون نمیفهمین. همین.
امروز پدرم زنگ زده بهش میگم اجاره نامه جدید رو بده واسه تمدید ADSL میخوام میگه لازم نکرده برو به کارو زندگیت برس. میگم کار و زندگی من با کامپیوتره میگه بجای این کارا برو وسایل خونه رو جمع کن واسه اسباب کشی. میگم من خودم برنامه ریزی دارم واسه خودم چه دلیلی داره واسه من برنامه ریزی کنی. میگه پس ما نمیایم واسه اسباب کشی من هم گفتم نیومدی به درک. حقتونه آدم از لحاظ مالی مستقل شه جلوی روتون هر گهی که دلش میخواد بخوره.
+ نوشته شده در  2008/9/3ساعت 19:58  توسط shahrzad  | 

واقعا از بعضی چیزها حرصم میگیره. پریشب حالم خیلی بد بود. از فرق سرم تا کف پام افتضاح درد میکرد و لرز داشتم. بالاخره با هزار جور بدبختی و با خوردن 2 تا کدئین و پوشیدن 600 تا لباس روی هم حدود ساعت 6:3-7 صبح خوابم برد. بعد یکی از همکلاسی ها که کارآموزیم باهاشه ساعت 9 صبح چند بار زنگ زده و من موبایلم تو هال بود حوصله نداشتم جواب بدم. بعد با یه حالت طلبکار sms داده که چرا گوشیتو ور نمیداری خوابی؟ آخه اصلا به تو چه؟ خوابم دلم میخواد. اینقدر بدم می یاد از این آدمایی که اینقدر شعور ندارن قبل زنگ زدن یه sms بدن. اونم 9 صبح. دوست صمیمیم هم که نیستی همینجوری بخوای زنگ بزنی . تازه طلبکار هم میشی؟
اونایی که روحیشون حساسه بقیشو نخونن!!:D
پ.ن: نفهمیدم مریضیم از چی بود. احساس سنگینی در معده هم داشتم در حالی که از صبح فقط 1 لیوان شیر خورده بودم، ا دونه موز و 2، 3 تا شلیل. بعدش که خواستم تن ماهی بخورم احساس بی اشتهایی داشتم که نصف تن ماهی رو هم نخوردم. اما همش احساس میکردم باید بالا بیارم. خلاصه ساعت 5 صبح بالاخره کلافه شدم و رفتم دستشویی و انگشت کردم تو حلق و مقادیری اسید معده اومد بیرون به زور! و بعدش هم در کمال تعجب خوب شدم!!!!!
+ نوشته شده در  2008/8/29ساعت 5:2  توسط shahrzad  |