تبليغاتX
le vide

le vide

فکر کنم اونقدر پیر شدم که حوصله جار و جنجال و بحث و این کارا رو نداشته باشم.
مشکلی اگه داری OK حرفی نیست، منم حرفی نمیزنم و راحت یه آدم دیگه رو از دایره دیدم حذف میکنم.
من اگه میخواستم یکی واسم بابا بازی در بیاره، میرفتم پیش پدر و مادرم که لااقل یه کم منطق تو کاراشون هست.
آدم با کسایی که دوسته، ممکنه خیلی رفتاراشون باب میلش نباشه، اما اونا را با همین اخلاق قبول کرده. منم نمیتونم خودمو عوض کنم، لزومی هم نمیبینم.
+ نوشته شده در  2008/7/9ساعت 1:14  توسط shahrzad  | 

امتحانات هم به سلامتی هفته ی پیش تموم شد و نمره ها هم تقریبا همه اعلام شدن و به سلامتی همه پاس شد! گذشته از اینکه اوضاع نمره ها چندان رضایت بخش نبود و هر ننه قمری واسه پاچه خواریاش از من بیشتر شد، اما نکته ی مثبتش این بود که بالاخره تموم شد.

بعدش هم با خانواده رفتیم زیبا کنار که مال صدا و سیما بود. اه اه این صدا و سیمایی ها چقدر مزخرفن. از همون اول ورود که یه زنیکه اومد مثلا خیلی محترمانه گفت از این مانتو ها نپوشین(حالا مانتومون چیز خاصی هم نبود. فقط چون رنگی بود چشمشون در اومده بود) خلاصه این کارمندای صدا و سیما همه حزب اللهی و گدا گدول! حالمونو به هم زدن! دم به ثانیه هم تذکر میدادن!

یه بار هم رفتیم ساحل بادبادک هوا کردیماینقدر حال داد! دیدیم دست همه بچه ها بادبادکه ما هم که چند ساله عقده ی بادبادک! رفتیم یه دونه هوا کردیم! تازه بادبادک ما از همه بالاتر هم رفت

اما در مورد بازی بارباپاپا!

من اگه خدا میشدم چون حوصله خدایی کردن و این کارا رو ندارم دموکراسی برقرار میکردم و ملتی که شعور دموکراسی داشته باشن و به جون هم نیفتن! بدبختی هم نمی آفریدم. خودمم چون بیکار میشدم میرفتم حالشو میبردم!

یوهو تابستون! فقط حیف که هم کارآموزی دارم هم ۳ واحد تابستونی! اما با این حال تابستان تابستان است

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 22:54  توسط shahrzad  |