تبليغاتX
le vide

le vide

و باز هم فصل مسخره امتحانات! خونه بهم ریختست. یعنی در حدی که یه جا وسطش واسه ی دراز کشیدن پیدا نمیشه... دارم میپوسم تنهایی. اونم تو خونه به این کوچیکی. نه میتونم مثل آدم درس بخونم، نه میشه تفریحی کرد. الان خواهرم زنگ زده اصرار میکنه که شب برم خونه یکی از دوستاش که مهمونی گرفته. ولی من خوشم نمیاد. چون نه کسی رو تو اون جمع میشناسم، نه دلم میخواد کسی واسه دلسوزی واسم کاری کنه. تازه عذاب وجدان هم میگیرم از اینکه رفتم بیرون و درس نخوندم. این چه اوضاعیه...
+ نوشته شده در  2008/6/13ساعت 20:5  توسط shahrzad  | 

چند روزه که اومدم ساری. سه شنبه صبح ساعت ۵ از خونه تهران راه افتادیم(به قول خودمون ۵ شب) ساعت ۶ غروب هم رسیدیم این خونه ی ساری ( باز هم به قول خودمون ۶ ظهر) راه بسی شلوغ بود. البته اینجا من از ADSL جونم دور افتادم و اینکه درس نمیخونم. اما خوفه همه چیز! مخصوصا واسه خواهرم که یه سری چیزهای مسخره بدجوری روی اعصابش بود که این مسافرت باعث شد کمتر اعصابش سر این قضیه خرد شده. بحث بر سر سست شدن پایه های یه دوستی ۶ ساله بود ( در مورد همون دختری که توی چند پست قبل نوشتم.) و به این نتیجه رسیدیم که باید خودخواه باشه.  این دوست خواهر من طوریه که خواهر من تقریبا مثل مامانش میمونه و اگه اون نبود، تا حالا هزار تا کار دست خودش داده بود. از معتاد شدن گرفته تا فکر کشتن باباش که خواهرم منصرفش کرد(پدر ایشون جانباز هست و از لحاظ روحی و  روانی مشکل داره و همینطور به نظر من دخترش!) اما این اواخر رفتارهایی ازش دیدیم که ترجیح بر این شد که این رابطه یه طرفه نباشه اینقدر. و اینکه هیچ دوستی ای نباید از روی ترحم ادامه پیدا کنه.

راستی امروز برنامه BBC راجع به فیلترینگ چقدر جالب بود مخصوصا اون قسمتش که با دانشجوها صحبت میکرد. معلوم بود بچه های باحالین

پ.ن : از عید تا حالا ۴ کیلو لاغرتر شدم. با اینکه فکر نمیکردم اصلا ! تابستون میخوام کلاس کاراته، ایروبیک، فرانسه،آلمانی برم و تازه کارآموزی هم دارم! خدا به دادم برسه

+ نوشته شده در  2008/6/6ساعت 18:28  توسط shahrzad  | 

من پایه ی همه جور کدئین و قرص معده که باید نیم ساعت قبل خواب بخورم هستم. و فکر کنم آدم بی جنبه ای هم هستم... که جنبه ی هیچ گونه آرام بخش و مخدری رو ندارم!

پ.ن: راستی این قرص های معده عوارض جانبی ندارن؟

+ نوشته شده در  2008/5/30ساعت 3:0  توسط shahrzad  | 

انگار مشروب خوردن توجیهی شده واسه یه عده تا بعدش هر گهی که میخوان بخورن. من اصلا نمیتونم قبول کنم که تو مستی آدم نمیفهمه داره چیکار میکنه. هر کس شخصیت واقعیشو نشون میده و بعضیهام با اینکه مست نیستن خودشونو به مستی میزنن تا از دید دیگران موجه باشن.

این چند روزی که مسافرت بودیم یکی با ناز و عشوه هاش بدجوری رو اعصابم بود. آخه زنیکه تو رو چه به این اداها و عشوه ها؟ تو که اینقدر اداعای روشنفکری داری چرا در عمل همه ی کارات آدمو یاد ج**نده ها میندازه؟ حرف زدن لمپنی با یه عالمه ناز و ادا هم که عجین شه بد معجونی میشه! حالا یه جا*کش هم که بیفته وسط دیگه اوضاع افتضاح میشه...

این چند روزی خیلی بد بود. آدمهای مزخرف...معده دردم که شب اول دهنم سرویس شد...دعواها...وقتی همه چیو بالا آوردم...و بعدش احساس درموندگی...کم خوابی... و کلاس های امروز دانشگاه که نتونستم برم...

+ نوشته شده در  2008/5/24ساعت 14:28  توسط shahrzad  |