فردا یه امتحان مسخره حفظی دارم(شبکه) پدرم در اومده مگه تموم میشه!!! یه عالمشم مونده. تمریناشم هنوز ننوشتم. درس جالبیه اما نه اینکه آدم بخواد امتحان بده. به عنوان مجله سرگرمی خوبه! اااه این firefox چرا smiley ها رو load نمیکنه؟(خشمگین!) تازه من باید بلند بلند درس بخونم کف کردم بس که ور زدم و از رو کتاب خوندم!(ناراحت) ااااه این چه زندگییه. چقدر کار(گریه) تازه امشبم همه سینما رفتن من موندم خونه به خاطر این کوفتی! یه قرار تفریح دیگه رو هم کنسل کردم(گریه) من نمیخوااااام! بابا من از خرخونی بدم میاد به چه زبونی بگم؟؟ تازه کار آموزی تابستون میخوایم کار شبکه انجام بدیم (به به!) تازه اصلا حوصله تابستونم ندارم. اه... من غر دارم!!! من اعصاب ندارم! من قاطی! فردا هم باید کلی بار کشی کنم ( لپ تاپ + 300 صفحه جزوه شبکه+ جزوه مدار ) من ماشین میخوااااام(گریه) من تفریح میخوام. من دلم یه مهمونی میخواد که توشم دغدغه ی امتحان و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه رو نداشته باشم(ناراحت)
+ نوشته شده در
2008/5/9ساعت 23:15  توسط shahrzad
|
دانشگاه، فال لحظه، بوفه، چرت و پرت گویی های بی سر و ته! پاچه خواری استادا. پشت سر استاد حرف زدن

فال سیستم عامل، بازم دری وری! کلاس ها! صندلی های غیر استاندارد! ۳۶۰ گردی، خنده تا حد مرگ و اشک ریختن بابت خنده های زیاد، چمن، بستنی خوردن دوستان! بیسکوییت دایجکسترا! زمین فوتبال، امتحانهای خفن...خدا این روزها رو از ما نگیره!
+ نوشته شده در
2008/5/6ساعت 21:58  توسط shahrzad
|
دیشب دو بار به خاطر گرفتگی ناگهانی عضلات ساق پام از خواب پریدم. از چند روز قبل هم جای یه کبودی رو همون نقطست که نمیدونم واسه چیه و اصلا به این موضوع ربطی داره یا نه. میخوام بدونم کسی در این زمینه تجربه ای داره؟
+ نوشته شده در
2008/4/30ساعت 1:8  توسط shahrzad
|
این دومین باریه که یه آدمی که تره هم واسش خرد نمیکنم بهم میگه بچه. نمیدونم شاید به نظر اینها خندیدن و مسخره بازی بچگانه باشه. فکر میکنم یکی این وسط داره راپورتمونو به اونهایی که نباید بده، میده. متنفرم از این آدمهای دورو. الان دارم به این فکر میکنم شاید واقعا ما بچه باشیم، نمیدونم...
+ نوشته شده در
2008/4/25ساعت 21:1  توسط shahrzad
|