تبليغاتX
le vide

le vide

سلام!

باز هم شهرزاد با یک بازی جدید وارد میشود! به دعوت شیطونک شاکی جون

از اونجایی که من اطلاعاتم از آهنگ های ایرانی یه چیزی تو مایه های ... است! مجبورم خارجی ها رو بنویسم معمولا هم آهنگ خالی گوش میکنم(کلاسیک)، بماند که الان دیگه همونقدر شعورم هم ته کشیده و زیاد کلاسیک گوش نمیکنم! و اما آهنگ های مورد علاقه!:

۱- Amie از Damien Rice

۲- Les champs elysees از Joe Dassin

۳- Nothing else matters از Metallica

۴- کلیه ترانه های آلبوم The Wall از پینک فلوید.

۵- One last goodbye از Anathema و همچنین اکثر ترانه های Anathema

۶- 9 Crimes از Damien Rice

۷- Creep از Radiohead

آهنگ های آرش و Justin Timberlake رو هم به عنوان آهنگهای دامبول و الکی دوست دارم

اما آهنگهایی که ازشون بدم میاد اکثر آهنگ دامبول های ایرانی هست که چون خیلی کلیه و بلد هم زیاد نیستم نمیدونم چطوری بنویسم!:

۱- آهنگ های فیلم مزخرف سنتوری!

۲- کلیه آهنگ های لیلا فروهر که با شنیدنشون کهیر میزنم!

۳- اون آهنگی که میگه شیطونک! نمیدونم مال کیه!

۴-از اون بالا کفتر میاد!

۵- آهنگهای بنیامین!

۶- merlin mason

۷- کامران و هومن اون آهنگاییشون که مثلا خیلی عشقولانه و غمگینه

تازشم من کیو دعوت کنم؟ من که کسیو ندارم خلاصه هرکی دوست داره و اینجا رو میخونه و بازی نکرده جون مادرش بازی

پ.ن: قهوه جوش خریدیم. هورااااااا

پ.ن.۲: هرکی آهنگهای فوق رو میخواد(۷ تای اول مد نظره!) با کمال میل حاضرم بهش بدم

 

+ نوشته شده در  2008/4/15ساعت 11:6  توسط shahrzad  | 

من با یک بازی جدید اومدم به دعوت برفی جون. مثل اینمه باید چند خصوصیت از شخصیت خودم بنویسم:

۱- اول از همه آدمیم که از نظر اونهایی که زیاد منو نمیشناسن خیلی مغرور و خشنم یا بعضیها احساس میکنن خودمو میگیرم. فکر میکنم این به خاطر همون دلیلیه که برفی جون هم میگه چون من تو جمع جدید معمولا کم حرفم اما خب پیش آشناها یکسره دارم ور میزنم

۲- به سختی میتونم احساسات خودمو نشون بدم به طوری که اکثرا فکر میکنن خیلی آدم خشک و بی احساسیم.

۳- از اونجایی که تو دوره دبیرستان به یه سری از احساساتم ر..ده شده! واسه همین در برخورد با جنس مخالف یه حالت تدافعی دارم انگار همشون عزرائیلن و میخوان جون من رو بگیرن!

۴- اصلا برنامه پذیر نیستم. مگر اینکه یکی واسم برنامه ریزی کنه و همش چکم کنه.

۵- از خرید کردن اصلا خوشم نمیاد. مخصوصا از کادو خریدن.

۶- آدم درونگرایی هستم. خیلی چیزها فقط توی خودم وجود داره و نزدیکترین اطرافیانم هم معمولا ازش خبر ندارن.

۷- متنفرم از اینکه بخوام چیزی رو به کسی توضیح بدم. چه در مورد مسائل کامپیوتری، چه مسائل شخصیم.

۸- اصلا نمیتونم دروغ بگم و دروغ هم نمیگم. اگه هم یه دروغ کوچولو بگم اونقدر میخندم و تابلو بازی در میارم تا همه میفهمن

۹- خیلی دوست دارم زبانهای مختلف یاد بگیرم. دوست دارم بعد از تموم شدن فرانسه، برم سراغ آلمانی.

۱۰- آدمهای خنگ و کند ذهن حرصمو در میارن. با اینجور آدمها خیلی بد برخورد میکنم( اینم یه اخلاق بد دیگه)

۱۱- معمولا تنبل هستم و تنبل بازی در میارم!

همین دیگه. چیز دیگه ای فعلا یادم نمیاد

پ.ن: چند وقتیه مثل خر کار دارم. صبحها ساعت ۶ از خونه میرم بیرون و شبها ۹ شب میام خونه. مثل این مردهای زن و بچه دار! کلا از خودم دارم تعجب میکنم که من تنبل چطوری دارم اینهمه فشار کاری رو تحمل میکنم. خدا کنه خوب پیش بره

+ نوشته شده در  2008/4/10ساعت 0:48  توسط shahrzad  | 

امروز اینهمه خودمو ترکوندم و گزارش کار آزمایشگاه رو تو دقیقه ۹۰ ردیف کردم، آخرش هم این استاد اسکل نیومد!(خشمگین!) بعدش هم تصمیم گرفتیم بریم مثلا خوش بگذرونیم! اما هیچی به ذهنمون نرسید. یه کم رفتیم در چمن های دانشگاه چریدیم! و بعدش هم رفتیم پارک ملت و بعدش هم رفتیم تجریش و از اونور هم رفتیم خونه!(چقدر قشنگ خوش میگذرونیم ما!)

موهام رو هم پسرونه کوتاه کردم و کلی حال میکنم باهاش! من هر سال بعد از تعطیلات عید همش ترغیب میشم که موهامو پسرونه کوتاه کنم. پارسال هم  بعد از عید دقیقا همین کار رو کردم دیگه کلا شهرزاد ورژن جدید شدم به قول یکی از بچه ها.

جمعه رفته بودیم گلستان. یه مغازه داره اسمش هست Essence de femme و به فارسی نوشته بود اسانس دِ فم! من اول متن فرانسشو ندیدم و خواهرم ازم معنیش رو پرسید. من هم با توجه به تلفظ فارسیش، گفتم میشه عطر خانمها. در واقع این چیزی که فارسیشو نوشته بود معادل essence des femmes بود که توش femmes به معنی خانم ها کلمه ی جمعه. بعدش که دوباره اون تابلو رو دیدم متوجه شدم که کلمه ی فرانسویش چیه که باید به فارسی مینوشت اسانس دُ فم یعنی femme اینجا کلمه ی مفرد میشه. به هر حال خیلی مسخرست که یارو تو درست کردن تابلوی مغازش اینقدر نفهمیده چنین چیزیو و چنین سوتی ای داده. موقع برگشتن هم اونجایی که نوشته اسنک فقط 600 تومان متوجه شدم که اسنک رو اینجوری نوشته: snak خلاصه که بابا جان! وقتی زیان بیگانه بلد نیستین مجبور هم نیستین از خودتون خلاقیت در کنین و خارجی بنویسین!

پ.ن: عطر moschino میخوام بخرم. تو گلستان هم دیده بودم که دارن اما وقتی رفتم مغازه هه بسته بود. انگاری این مدل عطره کیمیا شده هرجا میرم فقط مدل funny شو دارن که از بوش اصلا خوشم نمیاد حوصله هایلند رفتن رو هم ندارم هرچی من میخوام بخرم قحطی میشه.

پ.ن.2: رنگ بنفش مد شده؟ یا سبز؟ هرجا میرم این 2 رنگ رو دارن! از وقتی من کاپشن سبز خریدم رنگ سبز مد شده، من میدونم

+ نوشته شده در  2008/4/7ساعت 1:5  توسط shahrzad  | 

امروز شاهد یک تصادف وحشتناک از نزدیک بودم. سر کوچه باغ وایساده بودیم تا شوهر خالم اینا برسن و در باغ رو باز کنن که یهو به یه صدای وحشتناک از جا پریدیم. در کمتر از ۵۰ متری روبرومون یه ۲۰۶ و پرشیا خیلی وحشتناک با هم تصادف کردن. پرشیا اونقدر داغون شده بود که بیشتر به ۲۰۶ شباهت پیدا کرده بود. راننده ۲۰۶ که مقصر هم بود تموم کرد. واقعا که مردم چقدر بی شعورن. پرشیا دو تا زن رو جلو سوار کرده بود که بغل یکیشون بچه بود و وقتی تصادف میکنن سر بچه هه محکم میخوره به داشبورد. مادرم اینا که رفته بودن میگفتن با این همیشه در صحنه بودن آمبولانس! اگه ما نبودیم بچه هه تموم کرده بود. مثل اینکه بچه هه چند بار که به پشتش زدن خون بالا آورد. مادرم هم با آمبولانس همراه بچه رفت بیمارستان(بچه ۹ ماهش بود) مادر بچه هم کر و لال. خلاصه که اول صبحی حسابی حالمون گرفته شد.

پ.ن: من نمیفهمم واقعا! بعضی از این آقایون محترم با آدم شوخی های مسخره میکنن وقتی اصلا حوصله نداری و وقتی واکنش نشون میدی بهت میگن بی جنبه. آره اصلا من بی جنبه هستم. تو هم سعی کن یه کم ملاحظه داشته باشی و با آدم درست صحبت کنی.

 

+ نوشته شده در  2008/4/2ساعت 0:1  توسط shahrzad  | 

می عیدونیم!

باز هم یک سال دیگه گذشت و ما پیر تر شدیم...

خب میخوام در یک اقدام انتحاری دو بازی رو با هم انجام بدم. اولیش افراد تاثیر گذار پارسال که شیطونک شاکی دعوتم کرده :

خب از اونجایی که من جدی وبلاگ نمینویسم و دوستای وبلاگی کمی دارم افراد تاثیر گذار تو زندگیم بیشترشون غیر مجازی هستن:

۱- مونا: دوست دانشگاهم که باعث شد من اخلاق سگ بودنم تو دانشگاه رو تا حدی ترک کنم و بیشتر بهم خوش بگذره و اینکه به اطرافم هم توجه بیشتری داشته باشم.

۲- مهدیس: یکی از دوستام که باعث شد روی این ایده آل گرایی کوفتی خودم یه کمی تجدید نظر کنم و واقع گرا تر باشم.

۳- یکی از دوستای اینترنتیم: این قضیش مثل همون حرف لقمانه که میگن ادب از که آموختی میگه از بی ادبان! ایشون هم به من نشون داد که به هر خری اعتماد نکنم و فکر نکنم همه مثل خودم صاف و ساده هستن و با ۴ تا درد دل یه نفر زود خر نشم.

از اونجایی که من کس دیگه ای رو الان یادم نمیاد و میخوام یه بازی دیگه هم انجام بدم و از طرف دیگه لپ تاپم هم لیبل فارسی نداره دیگه این بازی رو در همینجا به پایان میرسونم

اما بازی آرزوها که برفی جونم منو دعوت کرده بود:

۱- اول از همه آرزو دارم که همه اطرافیانم و کلا همه خوشبخت و سالم باشن.

۲- آرزوم اینه که پول درست و حسابی داشته باشم.

۳- کارم واسه فرانسه درست شه و و اسه ادامه تحصیل برم اونجا.

۴- یه کم از این اخلاق تنبل بودنم کم شه و زرنگ و کاری شم

۵- مثل بقیه بتونم خرخونی کنم

۶- کله ی پوک بعضیها کمتر خالی باشه!

همین دیگه! اگه کسی اینجا رو میخونه هم سال نو اش مبارک باشه!

از اونجایی که من کسیو تو وبلاگ زیاد نمیشناسم  نمیتونم کسیو به این بازیها دعوت کنم! لذا هر کی که اینجا رو میخونه خودش خود به خود دعوته به بازی!

پ.ن: حوصله دید و بازدید عید رو ندارم.

پ.ن۲: یه قضایایی هست  که مشکوک میزنه. بعد از عید شاید تعریف کردم!

 

+ نوشته شده در  2008/3/21ساعت 0:48  توسط shahrzad  |