تبليغاتX
le vide

le vide

آدمها وقتی شناخته میشن و ۲ روز از شناختنشون میگذره حالمو بهم میزنن. امروز داغون بودم. از طرفی ماشین حسابی که دیروز خریده بودم و ۴۱ هزار تومن هم پول بابتش داده بودم یه روزه زمین خورد و خراب شد. دیشب مثل سگ روی یه چیزی کار کردم و امروز یه نمره ی داغون گرفتم. سه شنبه هم امتحان دارم. اعصابم داغونه. احساس سرخوردگی میکنم. آدمهای مزخرف تمومی ندارن... 
+ نوشته شده در  2007/11/18ساعت 18:14  توسط shahrzad  | 

اونقدر بی حوصله شدم که حتی حوصله ی خودم رو هم ندارم! امروز رفتم اداره پست تا بسته ام رو تحویل بگیرم که پدرم واسم فرستاده بود و در کمال تعجب چقدر کارمندان کار راه بنداز شده بودن. همه دنبال این بودن که ببینن من دارم چی کار میکنم یا کجا میرم تا راهنماییم کنن!(آقا آخریه مرسی خیلی مهربون بودی!) مثل این خنگ ها عوض کارت شناسایی کارت دانشجویی بردم با خودم(صداشو نمیخوام اینجا در بیارم. میدونم که مسخرم می کنن!) دانشگاه رو هم مثل همیشه پیچوندم. منی که تا ترم پیش کلاسام دودره نمیشد عمرا. دیگه حوصلمو داری سر میبری شهرزاد. میفهمی؟!

اوضاع اجتماعی و دوستامم که کلا بهم ریختست. فکر میکنم بحز ۲،۳ نفر از دوستام بقیه حالشون از من بهم میخوره! همه چیز در حد زیر صفر به سر میبره. عوضش آرامش درون... تقریبا محشره! و بی سابقه! (آخه چرا همه چیزهای خوب بدن؟ مثل سیگار کشیدن، دودره بازی، غذاهای خوب! و ...)

پ.ن:

۱- مادرم یه عالمه جوراب بلند خوشگا واسه زمستون واسم فرستاده. خیلی خوبه...!

۲- از قدیم گفتن دوری و دوستی. آدم وقتی ۱۸ رو رد میکنه نباید دیگه ور دل ننه باباش باشه! اینطوری قشنگ تره که دلت واسشون تنگ شه تا اینکه بخوان هر روز به همه چیت کار داشته باشن! خوشحالم از اینکه دوری و دوستی!

۳- مثل خر کار دارم این دو هفته ای رو! علی الحساب دور آرامش درون رو باید فعلا خط بکشم!

۴- چه خوبه که آدم فکر دیگران رو نمیتونه بخونه. از بس فکرها خرابه که بعضی وقتها که درز میکنه ازشون بیرون سرگیجه میگیرم...

+ نوشته شده در  2007/11/13ساعت 2:32  توسط shahrzad  | 

یه چیزی میخوام بهت بگم که نگفته از دنیا نرفته باشم. عزیز من. فکر کردی خیلی زرنگی و من متوجه دروغهات نمیشم؟ یا اینکه خیلی باحالی و هر وقت اراده کردی شعور دوستتو هیچ بشمری و مثلا بپیچونیش؟ فکر کردی وقتی آدم به روت نمیاره یعنی متوجه سوتی هات نشده؟ من نمیفهمم دلیلت واسه اینکه نمیگی که با اون یارو دوستی چیه( من نه عاشق اون طرفم و نه با دوستی تو با کسی موردی دارم!). منی که مثل کف دستم میشناسمت دیگه اینقدر رو میتونم بفهمم بر خلاف اون چیزی که میخوای نشون بدی! که چند روز پیش ازم آدرس پرسیدی و وقتی منو تصادفا دیدی انگار روح مادربزرگت اومده جلو روت. و اون موقع به ذهنت نرسید که چطوری قرار ۱ساعت دیگمون رو بپیچونی. و به خاطر این پیچوندن دیر هنگام هم اینهمه سوتی دادی. میفهمی ... من خر نیستم. اوندفعه که قرار بود با شمیم بریم بیرون و تو گفتی که کار فوری دارم و مشکل پیش اومده و وقتی زنگ زدم به موبایل دوستت تا ببینم چرا نیومدی گفت که رفتی بازار. که من اصلا به روی خودم نیاوردم. و تو با اینکه متوجه شدی که من حقیقت رو فهمیدم زحمت یک عذرخواهی رو هم به خودت ندادی. و هزاران مورد از این قبیل.

من خیلی راحت آدمها رو می بخشم. طوری که گاهی ممکنه حماقت به نظر بیاد. بارها این کار رو میکنم. اما کافیه که چوب خط طرف پر شده باشه. اون وقته که واسه همیشه میذارمش کنار...

چوب خط تو هم خیلی وقته که پر شده. خداحافظ دوست من...

+ نوشته شده در  2007/11/12ساعت 2:53  توسط shahrzad  | 

دیروز رفته بودم آرایشگاه و ۴ ساعت الاف شدم و بماند که چقدر من رو عصبی کرد و آخرش با کلی غر زدن کارمون رو انجام داد یارو. تو این مدت الافی یک خانمی بود که داشت موهاشو مش میکرد و حالا خانمه هم خودش زشت و سبزه و اینها! خلاصه وقتی مش موهاش تموم شد موهاش شاهکار شده بود! یعنی رسما شکل گورخر شده بود! آخه این چه وضعیه ! فکر می کنن اینا مثلا خیلی خوشگل شدن؟مش کاهی روی موی مشکیبعد همچینم موهاشو سشوار کشیده بودن دور از جون مثل این سگ های خونگی آخه عزیز من دلیل نمیشه تا یه چیز مد میشه تو بخوای خودتو به شکل انواع و اقسام جونور در بیاری که! ایرانیها خودشون سبزه و چشم و ابرو مشکی. دیگه همینشون مونده بخوان مو مش کنن! مثلا احساس میکنن الان خیلی اروپایی و باکلاس شدن!

۴ شنبه ی هفته ی بعد واسه درس شیوه باید یه مقاله راجع به WAP با Powerpoint ارائه بدم. جونم داره در میاد. آخرش هم این خانم استاد گرامی این همه خرکاری دانشجو ها رو با نمره های بسیار زیبایی منور میکنه! شانس که ندارم  یارو به صورت رندوم گروه بندی کرده و من تپ! افتادم گروه اول و ایشون هم این جلسه فرمودند که فکر نمیکنم کل این ۸ نفر بتونن مقاله ارائه بدن و فقط تا نفر ۵ ام میرسه و من همانا نفر ۵امم. در کدوم مورد شانس داشتیم که حالا بخوایم شانس بیاریم! باید شانسو گل کرفت.

واسه یک شنبه باید پیش گذارش آز مدار رو با orcad بنویسم و هنوز orcad بلد نیستم. بدبختی ها تمومی ندارن.

شنبه یک عروسی دعوتم( از این درپیت ها که تو هتله) و از اونجایی که من خیلی به کلاس فرانسه اهمیت میدم!! و تا ۸ کلاس دارم، نمیتونم برم!!!! خیلی حیف شد!!!!

پ.ن: ایندفعه کلاس رقص، رقص salsa رو یاد گرفتیم. خیلی خوب بود

+ نوشته شده در  2007/11/9ساعت 12:56  توسط shahrzad  | 

امروز یک طرح جدید در ذهن خود پروراندم بدین ترتیب:

زین پس به هر نفر از جنس مذکر یک عدد پلاک تعلق می گیرد که در صورت ایجاد مزاحمت برای خانمهای محترم متخلفین از روی شماره پلاک خود قابل شناسایی و تعقیب قضایی می باشند.

 

+ نوشته شده در  2007/11/8ساعت 0:14  توسط shahrzad  | 

چقدر خوبه که موهات اونقدر بلند شده باشه که وقتی سرتو تکون میدی بپره اینور و اونور...

پ.ن: بعد قرنی( ۴ روز) دارم میرم کلاس فرانسه اما اصلا حوصله ندارم! بدجور به تنبلی عادت کردم 

+ نوشته شده در  2007/11/5ساعت 15:42  توسط shahrzad  |