تبليغاتX
le vide

le vide

همه برید به جهنم

آدم باید اونقدر مستقل و قوی باشه که حتی اگه زمین و زمان هم بهش برینن ککش نگزه
+ نوشته شده در  2010/6/22ساعت 16:17  توسط shahrzad  | 

توضیحی درباره پست قدیمی

ما سالها پیش یه مطلبی تو وبلاگمون نوشتیم در مورد روشهای دوست دختر یابی حالا شده اونجا واسه خودش بنگاه دوست یابی و همه میان می خونن و شماره تلفن می ذارن و حتی بهم پیشنهاد دوستی هم میدن توی نظرات خصوصی! البته که من خودم دوست پسر دارم به اسم مستعار لی لا و خیلی هم دوستش دارم. مورد دیگه اینکه عزیز من، ما خواستیم به شما ماهی گیری یاد بدیم، نه اینکه ماهی بدیم. واسه همین روش کار رو توی وبلاگمون گذاشتیم تا جنابعالی روش کار رو یاد بگیری نه اینکه بیای به خود من پیشنهاد بدی! دو اینکه کسی که دنبال رابطه درست و حسابی می گرده دنبال مخ زنی و اینجور چیزا نیست و اتفاقا قصد من از نوشتن اون متن مسخره کردن اینجور آدما بود. حالا دیگه خودت می دونی.

پ.ن: کلا جدی نگیرین

پ.ن.2: به سلامتی وردپرس هم فیلتر شد و مجبور شدیم دوباره برگردیم همینجا

+ نوشته شده در  2010/6/15ساعت 23:30  توسط shahrzad  | 


از این به بعد اینجا مینویسم



پا نوشت: کسی نمیدونه چطوری میتونم آرشیو این وبلاگ رو به وردپرس انتقال بدم؟

+ نوشته شده در  2009/9/2ساعت 2:11  توسط shahrzad  | 

شهرزاد دگرگون

بعد قرنی اینجا دارم مینویسم. و احساس میکنم که باید گرد و خاک رو از اینجا فوت کنم که شاید گرد و خاک جدیدی بخواد بشینه. اما تو این مدت کلی متحول شدم که به شرح زیره:

۱- مهم ترین تغییر این بوده که با یک انسان از نوع مذکر دوست شدم و اینکه خیلی با هم خوبیم و همه چیز خوش و خرمه که البته این خوبی ها رو هم آسون بدست نیاوردیم و کلی واسش سختی کشیدیم و شاید واسه همینه که اینقدر ازش لذت میبریم و قدر هم رو میدونیم. و اینکه ۲ ماه از هم دور بودیم و بعد ۲ ماه الان چند هفتست که دوباره با همیم. یه چیزهایی رو باهاش دارم تجربه میکنم که تا حالا اصلا نمیدونستم چی هستن. مثلا در عمرم فکر نمیکردم اینطوری با کسی لاو بترکونم و دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه و از اینکه 24 ساعت کنارش یا تو بغلش باشم خسته نشم و همه چیزمو بدونه و همه چیزشو بدونم و اگه اصلا حرف نزنه هم میفهمم چی میخواد بگه و به چی فکر میکنه و اون هم همین طوری باشه و در مورد همه چیززززززز با هم صحبت کنیم و در مورد همه چیز مثل هم فکر کنیم. و خلاصه بسی خوب است. خیلی بهتر از اونی که حتی فکرشو میخواستم بکنم.

۲- دومین تغییر این بوده که دیگه نمیخوام برم فرانسه و میخوام اگر شد برم کانادا یا استرالیا. چون دیدم که ما در زبان فرانسه به جایی نمیرسیم و انگیسیمان خوب است و اینکه ترجیح میدم عوض یه کشور اروپایی این کشور ها برم که واسه خارجی ها بهترن. البته اگه راهم بدن.

۳- اینکه کم کم داریم مهندس میشویم. فقط اینکه هیچ جایی راهمان نمیدهند برای کار. و شاید از گشادی مفرط خودمان است که هنوز جایی دنبال کار نرفته ایم! و اینکه این ۱۰ واحدی که مونده و باید پاس شه مانع این شده که بتونم دنبال کار تمام وقت بگردم. و مثلا خیر سرم دانشگاه ... درس خوندم که کلی خوبه واسه خودش. ولی انگار نه انگار...! پروژه لیسانس هنوز معلقه

۴- به میمنت خل بودن دوست محترم درجه خل بودن من هم افزایش پیدا کرده به شکلی که دیگه باید جمعم کنه یکی. باز هم به میمنت وجود ایشون کلی بی تربیت شدم و حرفهای بد بد میزنم ( یو ها ها ها)

۵- هزار تا فیلم دیدم. درباره الی که دوست داشتم. تهران انار ندارد دوست داشتم. پستچی سه بار در نمیزند که خوب نبود. گرچه سبک جدیدی بود. و خاک آشنا که والله اینقدر سانسور شد که نفهمیدیم چی بود. یه سری شخصیتها فکر کنم کلا حذف شده بودن. دوست محترم هم سی دی سوپراستار خریده بود که خیر سرم دیدم و ای کاش که نمیدیدم بس که چرت بود. دختره یکسره داشت زر زر میکرد و میرفت رو اعصاب. صد رحمت به فیلم فارسی. کلا با این تهمینه میلانی زیاد حال نمیکنم. همش میخواد باحال بازی در بیاره مثلا تاثیر گذار باشه.

۶- ۴ تا سیزن سریال فرندز دیدم به علاوه فصل اول سریال فرینج. و سیزن ۵ فرندز رو هم سفارش دادم که تو رااهههههههههه

۷- همیییییییییییییییییین

امضا: شهرزادی خاک گرفته و فراموش شده

+ نوشته شده در  2009/8/30ساعت 2:35  توسط shahrzad  | 

به خانومی هست تو کلاس زبانمون من نمیدونم چرا هر وقت میبینمش یاد برفی می افتم. خیلی خانوم ناز و خوبیه. تخصص دندونپزشکی هم هستن. امروز به من میگفت شهرزاد چقدر رنگت پریده چقدر زیر چشمات سیاه شده و چقدر لاغر شدی. میخواستم بگم ندیدید استاد جون را تا بفهمید که سرویس شدن یعنی چی. سه شنبه با استاد جون امتحان میان ترم داشتم که خب از چند روز قبلش باید میخوندم و 4 شنبه هم از 7 صبح تا 7 و نیم شب بیرون خونه بودم و داشتم مثل سگ کارای دانشگاه رو انجام میدادم. دیگه اوضاع اینطوریاست.

 ملت چه راحت میتونن دروغ بگن. چقدر بعضیا هزار رو هستن. تازگیها یک آدم هزار شخصیتی دیدم که کف کردم. هر روز واسه خودش یه شخصیت دروغی جدید میسازه و میده به خوردملت. در هر صورت اصلا ارزش فکر کردن رو نداره مثل این میمونه که من بیام خودمو هم سطح یه آدم داغون اجتماع بدونم.

 یه چی جالب که واسه آدم میتونه اتفاق بیفته اینه که بفهمی یه آدمی از اطرافت که همیشه از پشت ماسکهاتون با هم و همه در ارتباط هستید چقدر شبیه همید و احساست در مورد چیزای مختلف رو قبل اینکه خودت بگی از زبون اون بشنوی. خلاصه خیلی داشتن چنین دوستی لذت بخشه. به نظر من صدهزار تا از اون آدمای هزار شخصیتی رو بده یکی از اینا بگیر ( خودشم بعدا اینجا رو میخونه واسه همین دیگه زیادی ازش تعریف نمیکنم!) الانم کلاس فرانسمون فیلم قرمز کیشلوفسکی رو میذاره آخر کلاس میبینیم. دوست میدارم.

+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 18:34  توسط shahrzad  | 

Dell، لپ تاپی پر رو

بعد از پاس شدن درسی که ترم پیش با استاد جون خشن خفن ترم پیش داشتم ( که وصف ایشان در این وبلاگ بسیار آمده است) این ترم باهاش یه درس دیگه ای دارم. قابل ذکره استاد خشن بسیار بامزه و مهربان شده و مایه بسی تعجب گردیده.

نمونه ای از روی مهربان و خشن استاد:

روی خشن:

استاد در حال درس دادن، در حالی که درس بسیار سخت و تخصصی و حوصله سر بر هستش و ایشون زمان هر کلاسش رو از یک ساعت و ربع به ۲ ساعت افزایش داده:

آقا حواست کجاست. واسه چی بیرونو نگاه میکنی؟ تو اصلا هیچی میفهمی؟ من اصلا نمیدونم این جوونا چی فکر میکنن. این فکر و خیالاتونو بذارین واسه بعد. من اصلا فکر نمیکنم که درس ... درس خسته کننده ای باشه

روی مهربان:

استاد در حال توضیح دادن مطلبی بود در مورد رادیوهای قدیمی که شروع میکنه(خیلی جدی):

بله بچه ها. اون موقع ها پدربزرگها و مادربزرگهاتون چیزی رو دور نمینداختن. مثلا اگه برین تو انباریهای اونا چیزایی مثل انواع و اقسام دکمه، انواع و اقسام لباس، انواع و اقسام منقل ...

اینجا کلاس منفجر میشه. استاد که نگرفته چی شده یه کم به بچه ها نگاه میکنه و دوزاریش میفته و خودشم کلی میخنده. و خلایق انگشت حیرت به دهان که عجب! این خنده هم بلده؟

-------------------

حالا اینم تبلیغ لپ تاپ دل(حیف که فیلم نگرفتم از صحنه!)

با دوستم در حال تهیه پاورپوینت بودیم که این دوست اسگلم از روی صندلی لپ تاپش میفته پایین رو زمین موزاییک شده و هیچیش نمیشه! همه یه کف مرتب 

و اینک دل، لپ تاپی پر رو... دینگ دینگ

+ نوشته شده در  2009/4/23ساعت 13:25  توسط shahrzad  | 

دلم میخواد مست شم و دنیا دور سرم بچرخه... اونقدر مست که از ۱ متر اونور ترمو نبینم. دلم میخواد تو بوی دود غرق شم.
+ نوشته شده در  2009/3/2ساعت 22:12  توسط shahrzad  | 


هوا بس ناجوانمردانه سرد است، عبارتی است گویای حس و حال این دوره من. حتی هوای جوی هم امروز سرد بود. امروز دانه های ریز برف در حالی از آسمان باریدن گرفت که آسمان صبح خبری از وقوع آن نمیداد. و شهرزاد هم این روزها بدجور هوس میکند به یاد گذشته های دور خود را به موسیقی آناتما بسپارد و رها شود. رهای رها. دانه های برف دلم را در دست میگیرم. آرام آرام آب شده و میبارند.

پ.ن: نقاب خنده دارد میشکافد. و میرایی در کار نیست.

+ نوشته شده در  2009/2/22ساعت 23:29  توسط shahrzad  | 

1- چی کار کنم ساعت بدن من تنظیم که نمیشه هیچ روز به روز هم بدتر میشه؟ مثلا همین الان ساعت 3:15 من تر و تمیز، تپل و مپل نشستم دارم بلاگ آپ میکنم. خب تا میخوام یه کم عادت کنم به این سیستم هزار روز تعطیلی میشه منم سیستم بدنم میریزه به هم. دیشب چهار ساعت خوابیدم امروز تو دانشگاه سر همه کلاسها چرت میزدم چشمامو به زور باز نگه داشته بودم دیگه ساعت 6 رسیدم خونه ساعت 7 تا 12 هم خوابیدم الان بیدار شدم

2- واقعا که. هیچ کس واسه ولنتاین واسه من هیچ چیز نخرید. حتی خواهرم هم واسم شکلات نخرید عقده ای نشم. حتی یک قلب در پیت...

3- حس عید نیست.

4- یه عالمه تکلیف فرانسه دارم ای خدااااااا. شونصد تا دیالوگ باید از خودم در کنم هفته پیش نشستم سر هم کردم چرت و پرت یه چیزایی. جلسه پیش دیدم همه تکالیف رو تمیزو مرتب نوشته پای تخته گفته که کار این ترمتونه جزء نمره پایانیتون محسوب میشه واسه همینم دوباره باید بشینم همه رو مثل آدم مرتب بنویسم. واقعا که این فرانسویا خرن عزیز من حرف میزنی نمیمیری که دهنتو یه کم باز کنی آخر کلمه هاتو نخوری بعد تو تلفظشون "پ" رو شبیه "ب" میگن "ت" رو شبیه "د" یعنی دهن آدم سرویس باد! خانومه 40 سالشه سر کلاس مثل بلبل حرف میزنه چون که از بچگی مدرسه دو زبانه میرفته. (آیکون حسودی)

5- چند روزیه دلم خیلی ای دی اس ال میخواد.

6- یه خواب بد دیدم ولی اینجا تعریف نمیکنم چون مسخرم میکنین واسه خواهرم گفتم دیگه واسم دست گرفته خب تقصیر من چیه خوابه دیگه! باشه حالا چون خیلی اصرار میکنین میگم خواب دیدم روم به دیوار روم به دیوار... دوست د*ختر گرفته بودم!!!! یعنی همین یه موردم کم بود که خواب اونم به لطف خدا دیدم. یعنی خاک تو سرت. همینت مونده بود که همج*نس باز شی! اعصابم هنوز خرد میشه بهش فکر که میکنم. اه اه اه

7- یه عالمه فیلم های خوب و قشنگ دیدم! بهترینشون اینا بود: Blood Diamond و the Bucket List. من چقدر جک نیکلسون رو دوست دارم. کی فکرشو میکرد این دی کاپریوی درپیت یه روز اینقدر فیلم خوب بازی کنه؟ خداییش من هر چی فیلم ازش دیدم یکی از یکی بهتر! حالا مثلا ممد رضا گلزار خرفت رو با اون مقایسه کن. یا حتی همین آقا بهرام(رادان) درپیت خودمون. ماشاءالله ادعاشونم گوش فلک رو کر میکنه.

8- این ترم نمیدونم چرا اصلا دانشگاه رو جدی نمیگیرم. ترمای پیش حداقل اول ترم جوگیر بودم

+ نوشته شده در  2009/2/16ساعت 3:28  توسط shahrzad  | 

از قدیم گفتن خود شیرینی برتر از گوهر آمد پدید. واقعا هیچی بهتر و سودمندتر از خودشیرینی و پاچه خواری نیست که اگه پاچه خواری نبود الان پروژه من رو هوا بود. دیگه امروز بالاخره استاد رو راضی کردم که پروژمو قبول کنه باهاش بگیرم. دیگه آخرا استاده خندش گرفته بود. من یادمه تا همین دو ترم پیش سرمم میرفت منت هیچ استادیو نمیکشیدم حالا فهمیدم چه اشتباهی کردم و چقدر پاچه این استادا میخواره و شرافت و راستگویی رو باید تو این مملکت بذاری در کوزه و آبشو بخوری.

پروژمم یک چیز هیجان انگیزناک و خفن و سخته که مشتاقم انجامش بدم.

راستی این تلویزیون چقدر چرت و پرت میده؟ ناسلامتی جشنشونه!  کانال ۵ هم چقدر کارتون های مسخره میده. اون کارتون فلسطینیه که همش بمب میندازه شاهکاره

تفریح میخوام. فردا که تعطیله ۴ شنبه و شنبه هم امتحان ارشده و دانشگاه تعطیله آخ جون!

در راستای تعطیلیای اخیر که داشتم کتاب کالیگولا ی آلبرکامو رو خوندم. یه کتاب هم خریده بودم از ولتر که خواهرم باید یه جایی کادو میداد قبل اینکه لاشو باز کنم کادو کرد رفت. میخوام این روزا فاوست رو بخونم. آخ که چقدر نشر چشمه هوس انگیزناکه هر چی میبینم میخوام بخرم. چه کتاباش چه دفترچه هاش و جینگول جات و حتی کاغذ کادوهاش!

این چه زندگییه من میخوام تنیس یاد بگیرم اما پول ندارم کلی پول زمین و بند و بساطشو بدم همش. خب من از والیبال و بسکتبال خوشم نمیاد چیکار کنم؟! تازه سر تربیت ۲ هم پینگ پنگ یاد گرفتم اما خوشم نمیاد آدم یاد چینی ها می افته شنا هم که بلد نیستم و تعطیلم. من نمیدونم این پدر  من چرا عمه نداره که بمیره بعد در بیاد که پولدار بوده و یه بار منو تو خیابون دیده باشه و عاشق کمالاتم شده باشه و همه پولاشو بخشیده باشه به من؟! آخه چرا؟

تازه همش باید صبح تا شب کار کنم درسم بخونم کارای خونه هم بکنم فشار زندگی کمرمو خم کرده به خدا (خوبه هنوز کاره شروع نشده غرغراش شروع شد)

تفریح میخوام! شایدم رو بیارم به قاچاق مواد مخدر بلکه یه کم پولدار شم

+ نوشته شده در  2009/2/9ساعت 17:38  توسط shahrzad  |