امتحانات هم به سلامتی هفته ی پیش تموم شد و نمره ها هم تقریبا همه اعلام شدن و به سلامتی همه پاس شد! گذشته از اینکه اوضاع نمره ها چندان رضایت بخش نبود و هر ننه قمری واسه پاچه خواریاش از من بیشتر شد، اما نکته ی مثبتش این بود که بالاخره تموم شد.
بعدش هم با خانواده رفتیم زیبا کنار که مال صدا و سیما بود. اه اه این صدا و سیمایی ها چقدر مزخرفن. از همون اول ورود که یه زنیکه اومد مثلا خیلی محترمانه گفت از این مانتو ها نپوشین(حالا مانتومون چیز خاصی هم نبود. فقط چون رنگی بود چشمشون در اومده بود) خلاصه این کارمندای صدا و سیما همه حزب اللهی و گدا گدول! حالمونو به هم زدن! دم به ثانیه هم تذکر میدادن!
یه بار هم رفتیم ساحل بادبادک هوا کردیم
اینقدر حال داد! دیدیم دست همه بچه ها بادبادکه ما هم که چند ساله عقده ی بادبادک! رفتیم یه دونه هوا کردیم! تازه بادبادک ما از همه بالاتر هم رفت
اما در مورد بازی بارباپاپا!
من اگه خدا میشدم چون حوصله خدایی کردن و این کارا رو ندارم دموکراسی برقرار میکردم و ملتی که شعور دموکراسی داشته باشن و به جون هم نیفتن! بدبختی هم نمی آفریدم. خودمم چون بیکار میشدم میرفتم حالشو میبردم!
یوهو تابستون! فقط حیف که هم کارآموزی دارم هم ۳ واحد تابستونی! اما با این حال تابستان تابستان است
